...وقتی که من بچه بودم،پرواز یک بادبادکمیبردت از بامهای سحرخیزی پلکتانارنجزاران خورشیدآه،آن فاصلههای کوتاه.وقتی که من بچه بودم،خوبی زنی بودکه بوی سیگار میدادو اشکهای درشتشاز پشت آن عینک ذرهبینیبا صوت قرآن میآمیخت.وقتی که من بچه بودم،آب و زمین و هوا بیشتر بودو جیرجیرکشبهادر متن موسیقی ماه و خاموشی ژرفآواز میخواند.وقتی که من بچه بودم،در هر هزاران و یک شبیک قصه بس بودتا خواب و بیداری خوابناکتسرشار باشد.وقتی که من بچه بودم،زور خدا بیشتر بود.وقتی که من بچه بودم،مردم نبودند.وقتی که من بچه بودمغم بوداماکم بود...........#اسماعیل خویی
برچسب:
نویسنده: آبتین کمالی
تاريخ: شنبه
31 تير
1402 ساعت: 15:03